یاکریـم

اینجا از خودم می‌نویسم، تمام و کمال!

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طنز» ثبت شده است

تنوّع زیستی در خوابگاه ما زیاد است!

چهارشنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۵۴ ب.ظ

امروز عصر توی اتاقمان نشسته بودم. بچه‌ها نبودند. داشتم با گوشی‌‌ام ور می‌رفتم که ناگهان چشمم به در خشکید: یک موجود سیاه و دراز ایستاده بود لای چهارچوب در. سر و سینه‌اش را گرفته بود بالا و دمش را تاب داده بود. دوستم گفت: «نترس، آفتاب‌پرست است». نترسیدم. فقط نمی‌دانم دوستم چه کار کرد که آفتاب‌پرست پا به فرار گذاشت، آن هم رو به جلو. چشمتان روز بد نبیند. نعره کشیدم و از یک تخت دوطبقه پریدم بالا.

+ هنوز هم زیر یکی از تخت‌هاست. حتّی اگر از زیر در رفته باشد بیرون‌، روحش آنجاست. شاید تابستان گونه‌های دیگری هم یافت شود. خوش‌بختانه ترم تابستان نداریم‌!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۵۴
علیرضا

کنارآمدن با هم‌اتاقی‌ها خیلی مهم است

يكشنبه, ۲۱ فروردين ۱۴۰۱، ۱۲:۲۱ ق.ظ

ما پنج هم‌اتاقی بودیم که نتوانستیم با نفر ششم کنار بیاییم. این شد که از آنجا رفتیم. آخر شما بگویید، با کسی که ناگهان از کمد لباس‌ها بپرد بیرون و دمش را تکان بدهد و بگوید: «اینجا رئیس منم!» چطور می‌شود کنار آمد؟

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۱ ، ۰۰:۲۱
علیرضا

زندگی بدون ویرایش، زهرمار است

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۰، ۱۲:۳۲ ب.ظ

- نزار اون روی سگم بالا بیاد، وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.

- چی گفتی؟

- نزار اون روی سگم بالا بیاد.

- غلط می‌کنی.

- خودت غلط می‌کنی، آشغالِ عوضی.

- نه! منظور من یه غلط دیگه بود.

- غلط دیگه؟

- آره بابا.

- اون رو که ترک کردم.

- نه، غلط املایی. منظور من این بود که «نزار» غلطه، بگو «نذار‌».

- دروغ نگو.

- به‌جون تو.

- گرفتی منو؟

- من غلط بکنم.

- راستی‌راستی؟

- آره عزیزم.

- دمت گرم. پس دوباره می‌گم: نذار اون روی سگم بالا بیاد، وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی... 


(از نمایشنامه‌ی «زندگی بدون ویرایش، زهرمار است»، اثر علیوویچ گلرنگیوف.)

۱ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۰۰ ، ۱۲:۳۲
علیرضا

بحرانِ عمیقِ وجودی!

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۵:۳۸ ب.ظ

امروز صبح، یک اتّفاقی برایم افتاد که باعث شد، پاک ناامید شوم از ادامه‌ی زندگی... 

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۹ ، ۱۷:۳۸
علیرضا
آخرین نظرات