یاکریـم

اینجا از خودم می‌نویسم، تمام و کمال!

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است

دوست من، حسن

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ ب.ظ

چند شب پیش، حسن تماس گرفت و پرسید: «می‌آیی پیاده‌روی؟» برخلاف دفعات قبلی دعوتش را پذیرفتم. ثواب دارد!

ژاکت قرمزرنگی را پوشیدم که همان روز پدر برایم خریده بود. شلوار کتانی به پا کردم و موهای پرپشتم را هم شانه زدم. کلّی هم قربان‌صدقه‌ی خودم رفتم! امّا وقتی به یاد حسن افتادم و سرووضع عجیب‌وغریبش، اوقاتم تلخ شد. 

۱۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۰ ، ۲۰:۲۶
علیرضا
گام‌های مکانیکی

گام‌های مکانیکی

جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۴ ب.ظ

حوالیِ غروبِ چند روز پیش، من و پدرم رفتیم به دوچرخه‌سواری‌ در روستاهای اطراف. شاید برای اوّلین‌بار بود که در جایی دور از همهمه و بوق و دودِ داخلِ شهر، دوچرخه‌سواری میکردم. خیلی تجربه‌ی خوبی بود. در روستا، فاصله‌ی میان آدم‌ها و طبیعت صفر است. روستاییان خانه‌هایشان را درمیان انبوه درختان می‌سازند درحالیکه شهرنشینان، درخت‌های اندکی را درلابه‌لای کوچه‌ها و خانه‌هایشان می‌کارند. در روستا آدم‌ها در دل طبیعت هستند امّا در شهر، طبیعت در میان آدم‌ها.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۹ ، ۱۶:۴۴
علیرضا

بحرانِ عمیقِ وجودی!

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۵:۳۸ ب.ظ

امروز صبح، یک اتّفاقی برایم افتاد که باعث شد، پاک ناامید شوم از ادامه‌ی زندگی... 

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۹ ، ۱۷:۳۸
علیرضا
آخرین نظرات