یاکریـم

بدون شرح!

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درس نگارش» ثبت شده است

یک قصّه

شبی سرد و زمستانی، ما را از خانه بیرون انداختند. اشکمان درآمده بود. مثل نوزادها ناله می‌زدیم. هر لحظه، فاصله مان با جای گرم و نرم قبلی، بیشتر و بیشتر می‌شد. پیدا نبود که قرار است به کجا سقوط کنیم. 

خیال میکردم تنهایم. امّا وقتی آسمان با آذرخشی تیزپا روشن شد، چشمم به سایر دوستانم افتاد. بیشمار بودند. هرازگاهی، بادی وحشی می‌تاخت و دوستانم را هریک به جایی می‌افکند. به مسیری دیگر و سرنوشتی متفاوت. به هرحال، آن لحظات دهشت‌ناک خیلی زود تمام شد؛ با یک برخورد دردناک. برخورد به زمین. 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا
پنجشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۵۰ ب.ظ علیرضا
استعداد

استعداد

دیشب رفتم دوچرخه‌سواری. مثل اغلب اوقات، همزمان با رکاب‌زدن و چپ و راست کردنِ فرمان، افکار و تخیّلاتم فرصتی یافتند تا بال و پر بگشایند و به پرواز درآیند. قصد داشتم که درباره‌ی آینده‌ی شغلی‌ام بیندیشم و به خاطر همین از جامعه شروع کردم.

در ابتدا، جامعه را تشبیه کردم به بدن بزرگ و پیچیده‌ی یک انسان. بدنی که چشم دارد، گوش دارد، دهان دارد، دست و پا دارد و... 

۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
علیرضا

عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته!

دیوار یا تکیه‌گاه آدم باید راست و محکم باشد و بدون ترک. البته اگر ترک آن جزیی باشد، می‌توان ازش چشم پوشید ولی وای اگر آنقدر گشاد باشد که تمام پهنای دیوار را بپوشاند! که در آن‌صورت، باید ترسید و چاره‌ای اندیشید.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علیرضا