یاکریـم

خودت پاکش کن، خاکش کن...

یاکریـم

خودت پاکش کن، خاکش کن...

سام علیکم!

نامه‌ای به همکار

پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۱ ب.ظ

سلام آقا پژمان! حال شما خوب است؟ من تا همین امروز بعد از ظهر شما را نمی‌شناختم. نمی‌دانستم که دیروز در مسجد مرودشت، به شدت مجروح بودید و باید به درمانگاه می‌رفتید اما راهتان را بسته بودند. جرمتان این بود که بسیجی بودید و پیرو ولایت.

از شما چه پنهان،‌ تاندون دست راست من هم یک ماه پیش بدجور زخم شد. یک آن حواسم نبود و با کارد میوه‌خوری تکه‌ای از پشت دستم را پراندم. بعدش خون مثل چشمه‌ای سرخ از آن می‌جوشید. منتظر بودم که لحظاتی بعد آخرین قطره خونم بریزد روی قالی و با صورت بخورم زمین!

الان بعد از یک ماه مراقبت و پانسمان، به لطف خدا دستم دارد بهبود می‌یابد. وقتی نگاهش میکنی، پوست نازک صورتی‌رنگی روی شکاف زخم درست شده که شیارهای باقیمانده از نخ بخیه را میتوان در زیر آن دید.

اما امروز وقتی در اخبار عصرگاهی تصویر شما را دیدم، از خودم خجالت کشیدم. با وجود زخم عمیق گلوله در پهلوی راستتان که هزاربار بدتر از پارگی تاندون دست راست است، چهره‌ای بشاش و نورانی داشتید. آن دم آخر با تبسم به اطرافیانتان گفتید:

-پرچم ایران رو بیارید... اسراییل کوچکتر از این حرفاست!

مطمئنم ته دلتان آن شخصی که سر و صورتش را پوشانده و با اسلحه اسراییلی‌اش به شما شلیک کرده را بخشیده بودید. برای من که خیلی احساساتی نیستم، قطرات داغ اشک را مهمان چشمانم ساختید. وقتی تصویر شما را با کت و شلواری مرتب در میان دانش‌آموزانتان دیدم، تازه فهمیدم که شما هم مثل من معلم بوده‌اید، ولی من کجا و شما کجا!

راستی بچه‌های شما از این به بعد چه حالی خواهند داشت؟ حتما وقتی در کتاب هدیه‌های آسمان دارند داستان کربلا را ورق می‌زنند، پیش خودشان می‌گویند: «معلم عزیز ما هم همینطور شهید شد... تشنه... زخمی... درست مثل امام حسین (ع).»

تقدیم به شهید مدافع امنیت،‌ حسین بابری

  • علیرضا

شهید

نامه

نظرات (۸)

«حال شما خوب است؟» چه خوب بود. 🥲
پاسخ:
😢💔

وبلاگ جدیدتون مبارک باشه
  • عبدالعظیم شرونی
  • شهید شد تا شاهد باشد بر آنچه ما نمیبینم
    پاسخ:
    خدا کنه ما هم از ادامه‌دهندگان راهشون باشیم. 
    بر باعث و بانی این خون ها لعنت...
    پاسخ:
    اگه منظورتون ترامپ و نتانیاهو و پهلوی و رجوی و... هست، اللهم العنهم جمیعا. 
    متشکرم دوست عزیز 💐
    پاسخ:
    🌸
  • نـــرگــــس ⠀
  • شعر میلاد عرفان‌پور برای این آقا معلم رو دیدید؟



    زیباتر از زیباشدی، آقامعلم
    تصویر عاشورا شدی، آقا معلم

    هم سال‌ها پروانۀ نور حسینی
    هم شمع جمع ما شدی، آقا معلم

    آن‌شب چه شد دکتر به بالینت نیامد
    آن‌شب چه شد تنها شدی آقا معلم!

    آقا خودم دیدم تو هم لب‌تشنه رفتی
    چون حضرت سقا شدی آقامعلم

    زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو
    خود، روضه‌ی زهرا شدی، آقامعلم!

    یک لحظه دیدم باوجود زخم‌هایت
    چون رستم از جا پاشدی آقا معلم

    از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتن
    امشب خودت فردا شدی آقا معلم

    معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین است
    با رفتنت معنا شدی آقا معلم

    ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنون
    موضوع این انشا شدی، آقامعلم
    پاسخ:
    نه ندیده بودم...
     
    خیلی ممنون و متشکرم که برام فرستادید.

    بر باعث بانی ریخته شدن این خون و ها به جون هم انداختن مردم لعنت،هرکسی میخواد باشه. خدا فقط داند
    پاسخ:
    آره واقعا، الهی آمین. دشمن روی جای زخم میشینه، هرچند چیزی از خباثتش کم نمیشه.
  • .. ــاوقــ ـــاتـــ ..
  • درود بر روح پر نورش
    و درود بر شما دوست عزیز برای این مطلب زیبا که نوشتی.
    پاسخ:
    ممنون از شما که این مطلب رو خوندید دوست گرامی
    ایشالله دعای خیرشون همراه زندگیمون باشه
    چقدر احساس شرم و خشم دارم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی
    بایگانی
    آخرین نظرات