سلام آقا پژمان! حال شما خوب است؟ من تا همین امروز بعد از ظهر شما را نمیشناختم. نمیدانستم که دیروز در مسجد مرودشت، به شدت مجروح بودید و باید به درمانگاه میرفتید اما راهتان را بسته بودند. جرمتان این بود که بسیجی بودید و پیرو ولایت.
از شما چه پنهان، تاندون دست راست من هم یک ماه پیش بدجور زخم شد. یک آن حواسم نبود و با کارد میوهخوری تکهای از پشت دستم را پراندم. بعدش خون مثل چشمهای سرخ از آن میجوشید. منتظر بودم که لحظاتی بعد آخرین قطره خونم بریزد روی قالی و با صورت بخورم زمین!
الان بعد از یک ماه مراقبت و پانسمان، به لطف خدا دستم دارد بهبود مییابد. وقتی نگاهش میکنی، پوست نازک صورتیرنگی روی شکاف زخم درست شده که شیارهای باقیمانده از نخ بخیه را میتوان در زیر آن دید.
- ۸ نظر
- ۲۶ دی ۰۴ ، ۲۱:۲۱