یاکریـم

اسم یه پرنده، صدازدن خدا:)

یاکریـم

اسم یه پرنده، صدازدن خدا:)

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خوابگاه» ثبت شده است

بچه‌ها میگن یه مار گنده اومده تو اتاقمون، خودشو مالیده به تخت‌خواب من. همین دیگه.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۴ مهر ۰۲ ، ۲۲:۵۰
علیرضا

امروز عصر توی اتاقمان نشسته بودم. بچه‌ها نبودند. داشتم با گوشی‌‌ام ور می‌رفتم که ناگهان چشمم به در خشکید: یک موجود سیاه و دراز ایستاده بود لای چهارچوب در. سر و سینه‌اش را گرفته بود بالا و دمش را تاب داده بود. دوستم گفت: «نترس، آفتاب‌پرست است». نترسیدم. فقط نمی‌دانم دوستم چه کار کرد که آفتاب‌پرست پا به فرار گذاشت، آن هم رو به جلو. چشمتان روز بد نبیند. نعره کشیدم و از یک تخت دوطبقه پریدم بالا.

+ هنوز هم زیر یکی از تخت‌هاست. حتّی اگر از زیر در رفته باشد بیرون‌، روحش آنجاست. شاید تابستان گونه‌های دیگری هم یافت شود. خوش‌بختانه ترم تابستان نداریم‌!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۵۴
علیرضا

ما پنج هم‌اتاقی بودیم که نتوانستیم با نفر ششم کنار بیاییم. این شد که از آنجا رفتیم. آخر شما بگویید، با کسی که ناگهان از کمد لباس‌ها بپرد بیرون و دمش را تکان بدهد و بگوید: «اینجا رئیس منم!» چطور می‌شود کنار آمد؟

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۱ ، ۰۰:۲۱
علیرضا