پنجشنبه ۹۸/۱۲/۲۲

۱. دیشب در شبکه یک، مجموعه ی «سرگذشت» را دیدم. موضوع این قسمت «پدر» بود؛ فیلمی آموزنده که نزدیک بود اشکم را در بیاورد! خاصیت واقعاً مثبت فیلم، این بود که داستانی غیرقابل پیش بینی داشت و مرا سر جایم میخکوب کرد. دقیقه ی پایانی فیلم هم که دیگر حرف نداشت. همچنین، قبل و بعد از پخش فیلم، یک خانم روانشناس در قاب شبکه یک نشست و درباره ی فیلم صحبت کرد تا اثر تربیتی آن بیشتر باشد.

داستان درباره ی پدری پیر و رفتگر است که خیابان ها را پاک و تمیز می‌کند. در دقایق نخست فیلم، صدای شوخی و خنده بلند است تا اینکه تلفن زنگ می‌خورد و یک خبر شگفت انگیز می‌دهد: برنده شدن در قرعه کشی یک جایزه ی ۱۰۰ میلیونی! همه چیز خوب پیش می‌رود امّا... 

۲. تا چندی پیش، واژه ی «ولایت» برایم مفهومی کلیشه ای داشت که در همه جا بود و ترکیبات پر تکراری را چون شاه ولایت و مقام عظمای ولایت می ساخت. واژه ای که من هیچگاه به عمق آن نرسیده بودم و همواره آنرا می نشاندم در کنار مفاهیم ساده ای مثل سرپرستی و محبت. اما بعد از خواندن چند صفحه از کتاب «طرح کلی اندیشه ی اسلامی در قرآن» به کلی نگاهم زیر و رو شد! در همین رابطه، پست بعدی را حتماً بخوانید. 

علیرضا ۲۳ اسفند | ۴۶:۰۶ ۱۴۳ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی