یاکریـم

اسم یه پرنده، صدازدن خدا:)

یاکریـم

اسم یه پرنده، صدازدن خدا:)

این دفعه نمی‌گذارم از یادم برود

پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۲، ۰۸:۱۱ ب.ظ

هر بار که مادربزرگم به من زنگ می‌زند، از من گلایه می‌کند که «چرا بهم زنگ نمی‌زنی؟» و من درس‌خواندن را بهانه می‌کنم و قول می‌دهم که از این به بعد به او زنگ خواهم زد. مدّت زیادی می‌گذرد و مادربزرگم دوباره زنگ می‌زند و گلایه می‌کند که «چی شد؟ گفتی که بهت زنگ میزنم». و من کارداشتن را بهانه می‌کنم و قول می‌دهم که خیلی زود به او زنگ خواهم زد. دوباره مدّتی می‌گذرد و گوشی‌ام زنگ می‌خورد. یادم می آید که باز هم فراموش کرده‌ام به قولم عمل کنم. مادربزرگ دوباره پیش‌قدم شده است.

نظرات  (۳)

منم این مشکلو دارم🤦🏻‍♂️
پاسخ:
بیا بیشتر براشون وقت بذاریم...
من مامان بزرگ ندارم
شماره ی مامان بزرگت رو می دی ؟
پاسخ:
خدا رحمتشون کنه.
حتماً:)
باعث تاسفه 😒
پاسخ:
عمراً اگه به ناشناس جواب بدم.
عه جواب دادم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی