یاکریـم

خودت پاکش کن، خاکش کن...

۲ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

نامه‌ای به همکار

پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۱ ب.ظ

سلام آقا پژمان! حال شما خوب است؟ من تا همین امروز بعد از ظهر شما را نمی‌شناختم. نمی‌دانستم که دیروز در مسجد مرودشت، به شدت مجروح بودید و باید به درمانگاه می‌رفتید اما راهتان را بسته بودند. جرمتان این بود که بسیجی بودید و پیرو ولایت.

از شما چه پنهان،‌ تاندون دست راست من هم یک ماه پیش بدجور زخم شد. یک آن حواسم نبود و با کارد میوه‌خوری تکه‌ای از پشت دستم را پراندم. بعدش خون مثل چشمه‌ای سرخ از آن می‌جوشید. منتظر بودم که لحظاتی بعد آخرین قطره خونم بریزد روی قالی و با صورت بخورم زمین!

الان بعد از یک ماه مراقبت و پانسمان، به لطف خدا دستم دارد بهبود می‌یابد. وقتی نگاهش میکنی، پوست نازک صورتی‌رنگی روی شکاف زخم درست شده که شیارهای باقیمانده از نخ بخیه را میتوان در زیر آن دید.

۸ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۴ ۲۶ دی ۰۴ ، ۲۱:۲۱
علیرضا

نیمه‌شب توی مسجد

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۰۲ ب.ظ

گاهی وقت‌ها بعضی از ما دوست داریم قهرمان‌بازی در بیاریم و به بقیه ثابت کنیم که خیلی خفنیم، ولی همیشه اونطوری پیش نمیره که دلمون میخواد. گاهی وقتا بهتره غرور رو بذاریم کنار و از بقیه کمک بگیریم. تا وقتی میشه یه کاری رو به صورت جمعی انجام داد، چرا تنهایی؟ ولی خب چند وقت پیش شرایطی رخ داد و وضعیتی برام ایجاد شد که خواه ناخواه دست به یه جور بی‌احتیاطی زدم که باعث شد دستم تا چهارهفته بمونه توی گچ! دقیق نمیدونم کار درستی کردم یا نه ولی مطمئنم نیتم بد نبوده. امیدوارم نوشتن این مطلب هم از سر ریا نباشه.

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۰۴ ، ۱۸:۰۲
علیرضا
بایگانی
آخرین نظرات