
سؤال دوّم: آیا هدف همیشه عددی است؟
فرض کنید که در آینده دوست دارید یک نویسندهی بزرگ شوید. خُب اگر بخواهید طبقِ تعریفِ معروفِ هدفِ هوشمند، یعنی «واضح بودن»، «قابل اندازهگیری»، «قابل دستیابی»، «واقعبینانه بودن» و «دارای زمان مشخص» عمل کنید، به نظر من باید هدفتان را به این شکل دربیاورید:
- من میخواهم طی پنج سال، یک داستانِ بلند بنویسم.
این حرف شاید دربارهی این مثال صدق کند امّا دربارهی سایر هدفها، نمیدانم. شما چی فکر میکنید؟ آیا هدف همیشه کمّی و عددی است یا هدفِ کیفی هم داریم؟
هدف های مادی اغلب می تونن سنجه ی عددی داشته باشند
(من الان چیزی از اهداف مادی به ذهنم نمی رسه که نشه براش حدِ عددی تعیین کرد)
ولی هدف های معنوی اصلا می تونن با معیار عددی سنجیده بشن؟
الان شما چقدر آدم با تقوایی هستین؟ چندتا؟
ممکنه اصلا اینطور سنجیدن؟
فکر می کنم اهداف معنوی باید نسبی سنجیده بشن
یه معیار قرار می دیم و نسبت به اون می سنجیم ببینیم کجای کاریم
لازمه ی درست برنامه ریزی و هدف گذاری کردن تو این زمینه ها انتخاب یه معیار صحیح و شایسته و معرفت هرچه بیشتر نسبت به اونه...
هرچقدر معرفت بیشتر باشه امکان نزدیک شدن به اون معیار بیشتر میشه
البته به شرط تلاش کافی
فرد به محض نوشتن نویسنده هست ولی نویسنده ی خوب یا نویسنده ی بد؟
ممکنه خود فرد اینطور هدف گذاری کنه که نویسنده ی خوب شدنش بستگی به
« تعداد» کتاب ها یا داستان هایی که نوشته داره، این میشه هدفگذاری عددی
مثلا جمله ی خودتون یه سری هدف گذاری عددی داره
نوشتن «یک» داستان «بلند»
(داستان بلند باید از یه حدی تعداد کلماتش بیشتر باشه تا بشه بهش گفت داستان بلند، پس اینم یه جور عدد تعیین کردن به حساب میاد)
یا مثلا مبنا رو میذاره بر میزان بازخوردی که از مخاطب می گیره
درحالی که یه عده هستند نویسنده های خوبی هستند ولی کتاب ننوشتند!
شاید این به دیدگاه خود شخص برمی گرده که هدفش چقدر مادی یا معنوی باشه...
در مورد سنجیدن نسبی تو هر زمینه ای می تونه متفاوت باشه
مثلا تو امور دینی و مذهبی ملاک و معیار نهایی معصومین علیهم السلام هستند
مجموعه ی اعمال و حالات ما رو نسبت به اونها می سنجند...
درباره ی کنکور
بازم متفاوته متناسب با توانایی و شرایط شخص و زمانی که توش قرار داره
تعداد تست، ساعت مطالعه، تراز، رتبه و... پارامتر های قابل اندازه گیری هستند
متناسب با زمان معیار هم متفاوته
اما در این مورد که اشاره کردی به نظرم هدف رو درست ننوشتی. هدف این نیست که یک کتاب بنویسی هدف اصلیت اینه که نویسنده بشی. پس با نوشتن یک کتاب بلند به هدفت نمیرسی. حالا نوشتن این کتاب میتونه یکی از اهداف کوتاه مدت، میان مدت یا بلندمدت تو باشه. حالا نویسنده بزرگ را بخای smart کنی باید اینجوری بگی در این زمان در این دورهها شرکت میکنی. این کتابها را مینویسی، این مهارتها را کسب میکنی و داخل همه این ابعاد هر کدام از مولفههای Smart را در نظر میگیری.
دلیل اصلی که کمی میکنن اینه که تو نمیتونی خودتو گول بزنی دیگه. مثلا تو کیفی میگی میخای یادگیری خوبی در یه زمینه داشته باشی. حالا تو یه پست اینستا هم میتونی بخونی و بگی یادگیری خوبی داشتم. ولی وقتی مشخصتر بیاد روی کاغذ که مثلا این کتابها را در این زمان مشخص بخونی بهتر میتونی خودت را ارزیابی کنی.
ولی در کل اینها همش ابزاره. ابزارم باید در خدمت آدم باشه برای استفاده. باید تست کنی ببینی داخل کدوم نوع هدفگذاری و برنامه ریزی عملکرد بهتری داری.
ایشالا به همه هدفات برسی.
برای کنکور ساعت مطالعه، نمرات و درصدهای تست، برای ن.شتن صفحه یا کتاب، برای عبادت نمازهای اول وقت و چند دور ختم قران و...
هدف هدفه، چه خوب باشه و چه بد با برنامه ریزی و تلاش قابل دستیابی هست.
حتی ائمه علیهم السلام هم همچنان در حال رشد هستند و رشد همیشه ادامه دار خواهد بود
چون تو این دنیا ائمه علیهم السلام بالاترین درجات رو کسب کردن ما اونها رو الگو قرار میدیم
این وسط، یعنی از مرتبه ی خودمون تا مرتبه ی ائمه علیهم السلام هم یه سری الگو های دیگه قرار میدیم مثلا شهدا و علما و...
اینم برای اینکه امکان پذیری رسیدن به اون درجات برامون قابل فهم تر باشه و از کمک ها و عنایات اونها بهره ببریم
ولی الگوی والا ائمه ع هستند
همیشه باید چشممون به قله ها باشه تا تو مسیر حرکت دچار آفت هایی مثل عجب، غرور، تکبر، انفعال، انحطاط، رکود و... نشیم، بدونیم راه ادامه داره و یه آدم هایی این راه رو طی کردن...
در مورد کنکور بله منظورم همون آزمون های آزمایشیه
چون خود کنکور قابل پیش بینی نیست
چیزی که اختیارش دست شماست تلاش خودتونه و باید این تلاش رو رصد کنید
ابزار و معیار رصد هم میشه رتبه و تراز و...
وقتی مطمئن باشید که در حوزه ی اختیار خودتون کم کاری نکردید دیگه نتیجه هرچی باشه پذیرشش براتون راحت تره...
فکر میکنم اینجور تقسیم بندی ها و سوالات برای غیر متخصصین (مثل من و شاید شما)، ثمره و نفعی آنچنانی نداشته باشه...
مثلا تو هدف رو میذاری نوشتن کتاب، اما دید کلی ترش نویسنده شدن هست اون کتابه تموم میشه بلاخره و خب بعد فراموشش میکنیم چیزی که باهاش زندگی میکنیم اون دید هست، درکل به نظرم زندگی کلا کیفی هست و شاید گاهی برای سنجیدن اینکه کجا هستیم از کمیت و عدد استفاده کنیم.