قضیه از آنجا شروع شد که مثل همیشه حوصله‌ام سر رفت و در یخچال را باز کردم. پاکت شیر را که طبق معمول، مال مادر یا خواهرم بود، یواشکی درآوردم. حرصم گرفته بود. هنوز یک لیوان را کامل نریخته بودم که آن را قلپ‌قلپ کشیدم بالا. نمی‌دانستم چرا طعم زهرمار می‌دهد؟ یک طعم گسِ مزخرف! تاریخ انقضا را خواندم و از این لحاظ مشکلی نداشت. آن پایین نوشته بود: «مدّت نگهداری: پنج روز».

بیا! یکبار در عمرم از صراط مستقیم خارج شدم، این هم نتیجه‌اش! یادم آمد که نجات در صداقت است. پاکت را نشان همه دادم و مثل مجرم‌ها پرسیدم: «میشه بگید این رو کِی خریدید؟»

خواهرم داد زد: «اووون که فاسد شده! چرا ازش خوردی دیوانه؟»

پدرم عینکش را پایین زد و گفت: «ازش که نخوردی، درسته؟» :)

زیاده‌گویی نکنم که برایم خوب نیست. شما را به خدای بزرگ می‌سپارم. اگر هم بدی‌ای از من دیده‌اید، حلالم نکنید؛ همینجا بگویید تا یک‌ طوری با هم کنار بیاییم.