یاکریـم

اینجا از خودم می‌نویسم، تمام و کمال!

خداحافظی و طلب حلالیت

پنجشنبه, ۲ دی ۱۴۰۰، ۱۱:۰۴ ب.ظ

قضیه از آنجا شروع شد که مثل همیشه حوصله‌ام سر رفت و در یخچال را باز کردم. پاکت شیر را که طبق معمول، مال مادر یا خواهرم بود، یواشکی درآوردم. حرصم گرفته بود. هنوز یک لیوان را کامل نریخته بودم که آن را قلپ‌قلپ کشیدم بالا. نمی‌دانستم چرا طعم زهرمار می‌دهد؟ یک طعم گسِ مزخرف! تاریخ انقضا را خواندم و از این لحاظ مشکلی نداشت. آن پایین نوشته بود: «مدّت نگهداری: پنج روز».

بیا! یکبار در عمرم از صراط مستقیم خارج شدم، این هم نتیجه‌اش! یادم آمد که نجات در صداقت است. پاکت را نشان همه دادم و مثل مجرم‌ها پرسیدم: «میشه بگید این رو کِی خریدید؟»

خواهرم داد زد: «اووون که فاسد شده! چرا ازش خوردی دیوانه؟»

پدرم عینکش را پایین زد و گفت: «ازش که نخوردی، درسته؟» :)

زیاده‌گویی نکنم که برایم خوب نیست. شما را به خدای بزرگ می‌سپارم. اگر هم بدی‌ای از من دیده‌اید، حلالم نکنید؛ همینجا بگویید تا یک‌ طوری با هم کنار بیاییم.

موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۰۰/۱۰/۰۲
علیرضا

نظرات (۱۸)

علائمش داره شروع میشه! دلم نمی‌خواد به همین زودی بمیرم. 😥
پاسخ:
خرس گنده!
چه گریه‌ای می‌کنه.
😂😂😂😂😂
خدانکنه
پاسخ:
خدا نکرد. :)
کسی نمیخواد داوطلب بشه که رمز و نام کاربری وبلاگم رو بهش بدم؟ یا خودم دست‌به‌کار بشم و یه پست تسلیت بنویسم، منتها در حالت انتشار در آینده؟
راستی برم دفترهام رو آتیش بزنم یا گم‌وگور کنم قبل از اینکه این عبرتهای دو عالم رو پیدا کنن و به عنوان شاهکار چاپ کنن و سر ملّت رو شیره بمالن.
جواب خداحافظی هم واجبه ها! اگه نمی‌دونستید، بدونید. :|
این دم آخری بذارید کامنت‌هام زیاد باشه.
این چه عنوانی بود؟🙄

کسی نمیخواد داوطلب بشه که رمز و نام کاربری وبلاگم رو بهش بدم؟ یا خودم دست‌به‌کار بشم و یه پست تسلیت بنویسم، منتها در حالت انتشار در آینده؟
انتشار در آینده بزن بهتره حداقل با دست خط خودت باشه 😥
پاسخ:
دیگه ولش کن، زنده موندم. ):)
واقعا این چه عنوانی بود؟؟؟ با چوب و چماق منتظر بودم صفحه‌اتون لود شه فقط😑😑😑

خب خب
خطر از بیخ گوش ما که گذشت انشالله از بیخ گوش شما هم میگذره😁
یه مسمومیته دیگه. اصلا ادم باید مریض بشه که قدر سلامتی رو بدونه :`)
پاسخ:
خواهرم، چماقت را زمین بگذار! 😂

همینطوره. الان بیشتر قدر سلامتی رو می‌دونم. دیگه هم بی‌اجازه سراغ یخچال نمی‌رم.
به آرامش رسید، فکر کنم.
بیا ببینم کجا رفتی :|
پاسخ:
نترس حاجی، هفت تا جون دارم من.
۰۳ دی ۰۰ ، ۰۰:۰۰ یاس ارغوانی🌱
منم لازمه تاکید کنم این چه عنوانی و شروعی بود یا خیر؟!؟؟؟؟ :/
پاسخ:
ولی پایانش خوب بود. :دی
۰۳ دی ۰۰ ، ۰۶:۲۴ Amir chaqamirza
سلام. سلام.سلام:).
زنده این حالا؟❄😂
دفتراتانه بری من پست کنید
😅
پاسخ:
سلام :))
به کوری چشم ترامپ.
فعلاً که نفس می‌کشم ولی اگه به فکر مردن افتادم، چشم!
۰۳ دی ۰۰ ، ۰۷:۴۲ آقای سر به‍ راه
سلام
به نفرین در یخچال دچار شدی:)
پاسخ:
سلام‌ها
مردم نفرین میشن و قدرتهای جادویی پیدا میکنن، من نفرین یخچالی می‌شم و (گلاب‌به‌روتون) یه‌جایی‌لازم می‌شم. 😂
۰۳ دی ۰۰ ، ۱۰:۴۴ یاس ارغوانی🌱
البته بهتره منم بگم یکبار مربای هویج کپک زده خوردم همین فکرو کردم ممکنه به ملکوت اعلی بپیوندم. ولی خداروشکر زندم :))
پاسخ:
مربّای کپک‌زده؟ مطمئنّید زنده‌اید؟ :)
چقدر تباه بودم من که این مطلب رو نوشتم! حالا خوب شد جام زهر ننوشیدم. :/
۰۳ دی ۰۰ ، ۱۳:۵۳ محمدحسین پارسائیان
سلام
الان حالتون خوبه؟
خب میگن در عجله تصمیم نگیرین
«و کان الانسان عجولا»
پاسخ:
سلام‌
خوبم به لطف خدا. از بیخ گوشم گذشت. :)
یا «چرا عاقل کند کاری» و اینا.
۰۳ دی ۰۰ ، ۱۴:۲۵ یاس ارغوانی🌱
زنده که والا مرده متحرکم!
پاسخ:
دور از جان!
خدا همیشه بهتون سلامتی بده.
۰۳ دی ۰۰ ، ۱۴:۴۷ یاس ارغوانی🌱
تشکر.
همچنین.
تا الان چطور گذشت؟اتفاق خاصی افتاد یا به سلامت گذشت؟
پاسخ:
اونطور که می‌پنداشتم نبود! کمی حالم بد شد ولی زیاد طول نکشید. ممنونم. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
آخرین نظرات