بازیِ وبلاگی
این جمله را به دلخواه، بازنویسی کنید:
«کتاب برای خواندن است».
پ.ن: دعوت میکنم از آقا سیّدجواد، آقا محمّد نقلبلاگ، آقای قربانی، آقا حامدِ فانوس، آقای عین الف، آقا رئوف، آقای ن. ا. (سیاهههای یک پدر) آقا مسعود پایمرد، آقا امینِ میم ابن کاف و خانم فاطمه، خانم مستور، خانم سبو، خانم منِ مبهم، خانمِ حیان، خانم قلیپور و خانم صنما. دوستان کنکوری هم اگر مایلند، هماکنون دعوت میشوند.
۲.کتاب آجر نیست، کتاب میز نیست، کتاب بخشی از بدن توست که مثل ششها باید هر لحظه باهاشان نفس بکشی
۳. قفسههای کتاب فقط وقتی شروع به خاک خوردن میکنند که آدمها بشقابهایشان را پر علف کنند.
2- نوشتهاند تا تو بخوانی! اینجا میشه یه فحش هم گذاشت! :)
ذوق هنریم تعطیله!
+ببخشید اگه جمله ی خوبی از آب در نیومد.
+ممنون از دعوتت داداش گل :)
مصرعی پیچیده از موی میان ما را بس است...
خوشحالم که خوشت اومده وا معذرت واسه چی :|
فدایی داری قربونت😊🌺
دلانه ای بود علیه افزایش بی رویه قیمت کتاب و ناشرهای بی انصاف در بازار نشر.
کتاب برای پرواز است، به شهرهای دوردست، به بیکران
کتاب درمانی است برای تنهایی
شما لطف کردید که همچین بازی خوشمزه ای رو گذاشتید و فرصت دادید که ماهم بیاییم یه چند خط بنویسیم
وقت کردید قلقلکی به آنها بدهید..
انتظار نداشتم راستش. بذارید فکر کنم پس :)
دیروز که مطلب تپه شهدا رو نوشتم، بنظرم اومد این قسمت از متن بتونه توی بازی علیرضا قرار بگیره، امیدوارم بپسندی:
وقتی کتاب می خوانم ذهنم فعال می شود و دنیا برایم رنگ دیگری دارد، اعتماد به نفسم بالا می رود و افکارم بیش از پیش باز می شوند امّا در کمال حماقت بعد از مدّتی کتابخوانی را کنار می گذارم.
سپاس بابت دعوت شما و عرض پوزش بسیار بابت تأخیر زیاد.
«در این قفسهها، صدها پنجره هست بهسوی زندگی. بیا پنجرهها را باز کنیم و زندگی را هر بار از پنجرهای نو بنگریم.»
چندان بازنویسی پیراستهای نشد.